آن که در کار کوتاهى ورزيد دچار اندوه گرديد ، آن را که از مال و جانش نصيبى از آن خدا نيست خدا را بدو نيازى نيست . [نهج البلاغه]

 
macromediaxtemplates for Your weblogList of Iranian Top weblogspersian Blogpersian Yahoo
   1   2      >

نويسنده: عليرضا منصوري نوري چهارشنبه 14 فروردين 1387   ساعت 2:33 صبح

تا حالا دقت کرديد که يک گل وقتي که مي خواد سبز بشه اول يک زخم کوچيک روي زمين درست ميکنه. يواش يواش که گل بزرگتر مي شه، زخم هم عميقتر و دردناکتر مي شه. ولي هيچ کس به زمين ايراد نمي گيره که چرا اين همه درد رو تحمل مي کنه. 
حالا اگر دل رو به زمين تشبيه کنيم و انتظار رو به گل، نبايد کساني رو که ترجيح ميدن اين گل انتظار رو در دلشون پرورش بدن زياد سرزنش کرد. 
امان از وقتي که همه اهل پرورش گل و گياه باشن.


نظرات شما ()

نويسنده: عليرضا منصوري نوري چهارشنبه 26 دي 1386   ساعت 2:3 صبح

باشد اگر چه باز نگاهم نمي کني                  آماده ام هميشه بيايم کنارتان


امام رئوف من!
امشب نيز ما را خواندي و نخواسته و ندانسته زائر تو شديم. حالا که خواندي... حالا که آمديم...
خداوند به دل شما صبر بدهد در اين عزا.
ما را در زمره عزاداران جد غريبت حسين بپذير و اشک چشم و سوز دل ما را در اين ماتم جانسوز زياده بفرما.


نظرات شما ()

نويسنده: عليرضا منصوري نوري شنبه 1 دي 1386   ساعت 1:28 صبح


بسم رب الحسين 


امسال هم عرفه گذشت. باز بوي محرم همه جا پيچيد و صداي هل من ناصر حسين عليه السلام است که به گوش مي رسد. خوب که فکر کني اين ندايي است براي دستگيري، براي نجات. اين کشتي نجات است که غرق شدگان را مي جويد. و چراغ هدايت است که مشعله دار راه سعادت شده است. باز ما را به ميهمانيش فرا مي خواند.  


در عالم ذر هستي و ذرات چو يکجا
در آينه ي علم خدا گشت هويدا


مي جست پي مغفرت خلق بهانه
کاين اصل بود ماحصل خلقت دنيا


پس داد ندا جانب ارواح مکرم
آنرا که بدي داعيه ي همت والا


کز اهل حق و بنده ي من خلق کثيري
گردند همه معصيت آلوده و رسوا


آيا ز شما کيست خريدار خلايق
کز معصيت خويش نسوزند به عقبي


خاموش شد از لا و نعم جمله ي ذزات
کردند از اين مرتبه يک يک همه حاشا


چون ديد فکندند سپر جمله ي کونين
زد دامن مردي به کمر زاده ي زهرا


تا سکه ي شاهي زند از بهر شفاعت
اين مرحله را کرد ز دادار تمنا


فرمود خداوند چه داري و چه آري
سرمايه ي بازار محبت پي سودا


شاه از سر تسليم و رضا قل و دل گفت
العبد و ما في يده کان لمولا


آن رقعه ي معهود چنان نزد خدا ماند
تا شد به صف ماريه آن واقعه برپا
.
.
.
يارب به لب تشنه ي شاهنشه بي سر
يارب به علي اکبر و آه دل ليلا


بگذر ز گناهان محبان حسينت
ماييم و حسيني، چه به دنيا چه به عقبي

الهي! تو ميداني که حسين عليه السلام را دوست دارم. به حق حسينت دستم را بگير.
 


خدايا! امسال نيز به ما توفيق نوکري اين آستان را با معرفت، سوز دل و اشک چشم عنايت فرما!


آمين يا رب العالمين
التماس دعا   


نظرات شما ()

نويسنده: عليرضا منصوري نوري سه‏شنبه 22 آبان 1386   ساعت 6:36 عصر

ققنوسي سوخت و پرنده اي ديگر سر برآورد تا باز بر شاخه هاي نخلهاي سوخته به ترنم بنشيند.


www.nakhlesoukhteh.parsiblog.com


نظرات شما ()

نويسنده: عليرضا منصوري نوري پنجشنبه 15 شهريور 1386   ساعت 3:4 صبح

بسم الله الرحمن الرحيم


فرصت رو به اتمام است و پايان راه نزديک. و من خسته و گريزان از خود به سوي تو. و اکنون ايستاده ام به درگاه لطفت! نيستي در مقابل وجود مطلق، ذليلي در مقابل عزيز، قطره اي در برابر دريا، عبدي به درگاه مولا!
تو از درونم باخبري. ميداني که از گزند راه و عداوت بزرگترين دشمنانم در امان نبوده ام. دل زخم خورده ام بر تو نمايان است. و زبانم به ندامت معترف، به صادقترين بيان:


الهي لئن اعطَيتُ نفسي سُؤلَها          فها انا في رَوض الندامة اَرتع


سايه ي لطف تو مرا به عذر خواهي به اينجا کشانده است. هنوز نيافته ام جراحت گناهي را که مرهم عفو تو آنرا درمان نباشد. چشم دوخته ام تا به سويم بازگردي. نور اميدي را که همواره به آن وعده ام داده اي خاموش مگردان و روي نازت را به سويم بدار.
حال که به ميهمانيت دعوتم کرده اي، راضي نباش که حلاوت ميزبانيت را تلخي شرمساري از کام جانم بگيرد. عذرم را بپذير که چاره اي ندارم جز اين‏، اي سزاوارترين به پوزش طلبي!
اکنون که دعوتنامه فرستاده اي، لباس ميهمانيش را هم بفرست! قبل از ورود آراسته ام کن! تو که مي داني چيزي براي آبروداري ندارم بجز اشکهايي که براي حسينت ريخته ام، حال که مرا خوانده اي آبرويم را نيز بخر! مپسند که پيش بهترين ميهمانانت سرافکنده و شرمسار بنشينم.
ميداني که تنها محبت توست که مي تواند از خواب غفلت بيدارم کند. پس مرا به محبتت آشنا گردان!


واجعل حبک احب الي من الماء البارد


خانه ي دلم را به عبادتت آباد گردان! و نگذار که نافرمانيت عزت بندگي را به ذلت عصيان بدل کند!
اي کريم! اي بزرگ! مرا به خودم وا مگذار که هرچه دارم از توست!


العبد بما في يده کان لمولاه


حالا که زاريم، حالا که اعترافم و حالا که خواندنت مرا به تو نزديک کرده است، آغوش گرم محبتت را از وجود سردم دريغ مدار!
اکنون که تلألؤ اميد وجودم را زنده داشته است، نگذار که ظلمت نا اميدي قلبم را بميراند!
نگاهم به آقايي تو، به لطف تو و به بخشش توست. مي دانم که بديم را نمي نگري. پس امورم را آنگونه که شايسته ي توست کفايت کن!
اکنون مشتاقتر و اميدوارتر به سوي ضيافتت گام بر ميدارم. در باقي مانده ي راه دستم را بگير و مرا به سلامت به بزمگاهت برسان!


اللهم ان لم تکن غفرت لنا في ما مضي من شعبان، فاغفر لنا في ما بقي منه


نظرات شما ()

   1   2      >
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[14/1/1387- 2:33 ص] گل انتظار
[26/10/1386- 2:3 ص] السلام عليک يا علي بن موسي الرضا
[1/10/1386- 1:28 ص] خدايا منعمم گردان...
[22/8/1386- 6:36 ع] نخلستان
[15/6/1386- 3:4 ص] مرا درياب که دل دريايي من بي تو مرداب است
[11/6/1386- 2:23 ع] موسايِ آخرالزمان
[7/6/1386- 9:36 ص] اين جشنها براي من آقا نمي شود......
[5/4/1386- 1:23 ع] السلام عليک يا مولاتي يا فاطمه اغيثيني
[30/3/1386- 11:54 ع] اولين قلم...

فهرست
1292 :مجموع بازديدها
0 :بازديد امروز
2 :بازديد ديروز
حضور و غياب
يــــاهـو
درباره خودم
از جنس دل
لينک دوستان
کبوتر حرم
زيتون ( شعر آييني)
کاظم بهمني
نخل سوخته
سواد آينه
روضه
حاج آقا مرتضي تهراني
هيأت ياحسين عليه السلام
صراط منير
پرسه در خيال
موعود
عشق عليه السلام(عليرضا قزوه)
تفکر آسماني
اشتراک

نام:

ايميل: